عبدالله مستوفى

459

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

من تشكر كردم ، خواستم برخيزم ، گفت : « منهم بشما كارى دارم . » گفت : « اين داماد شما چرا با من اينطور رفتار مىكند ؟ ميانهء ما چيزى اتفاق نيفتاده است كه مستلزم اينقدر ضديت باشد ، من الان هم بقلب خود كه رجوع ميكنم مىبينم او را دوست دارم ، او خدمات زيادى بادارهء خزانه‌دارى كل كرده است كه قابل فراموشى نيست ، اين سوء تفاهم‌ها گاهى خودبخود اتفاق ميافتد ، اين وقعه را هم بايد از همانها دانست و رفع كرد . حالا من بشما كه نزديكترين اشخاص به او هستيد ميگويم من ميتوانم نسبت به او همان شخص سابق باشم ، شما وسيلهء اين التيام بشويد ، براى طرفين سودمند است . من منتظر جواب شما هستم . » حالا شما چه ميگوئيد ؟ من به او وعده كرده‌ام جواب شما را به او برسانم . گفتم : « به او بگوئيد اين جوانها حرف از كسى نميشنوند و اگر لازم باشد كه قدرى از من مذمت كنيد هيچ كوتاه نيائيد و بر نادانى من نزد او تأسف بخوريد . » گفت : « اى بابا ! اين چه حرفى است ؟ آخر اين مرد اين حكم را نسبت بشاه‌آباد به من داده است ؟ من چطور به او اينطور جواب بدهم ؟ » گفتم : « اينكه عرض كردم از من مذمت كنيد و بر نادانى من تأسف بخوريد ، به جهت حلال كردن همين حكمى است كه بشما داده است و يقين بدانيد اگر من رئيس ماليات مستقيم بودم با كمال ارادتى كه بشما دارم ، كار را باينخوبى كه او دستور داده است بنفع شما تمام نميكردم . » گفت : « پس من در مقابل اين انسانيت او چكار كنم ؟ » گفتم : « هيچ ! از اينحكم استفاده كنيد و اين استفاده را از بركت وجود من بدانيد . » « هذا ايضا من بركة البرامكه » ولى حاجى فخر الملك از اين حكم چرب مرنار استفاده نكرد . دعواى قسمتى از ورثهء آنمرحوم با دولت ، هنوز هم ختم نشده و شاه‌آباد در تصرف دولت است . استعفاى مرنار مرنار با پيشامدى دچار شده بود كه با شرايط حاضر نميتوانست به خدمت خود ادامه بدهد . يا بايد قدرت از دست رفتهء او تجديد شود يا از كار كناره كند . استعفاى او بهترين راه‌حل موضوع و با منافع جمهورى بلژيكى و سفارت روس هم سازگار بود . يا هيئت وزراء جرأت پذيرفتن استعفاى او را نميكرد ، در اين صورت بايد از او تقويت كرده جلو روزنامه‌ها را بگيرد و حتى پيشنهاد استقراض او را هم عملى كند . يا برعكس تهورى بخرج داده استعفاى او را ميپذيرفت ، در اين صورت سفارت روس حاضر بود مفاد اولتيماتوم دو سال و نيم قبل را بخاطر دولت آورد و خزانه‌دارى يكى ديگر از بلژيكىها مثلا لولو را جلو كشيده و دولت را بپذيرفتن آن وادار بنمايد و به نظر همچو ميرسيد كه تصميم به اين استعفاء با رضايت جمهورى و مشورت سفارت روس و از روى حساب بوده است . در هر حال در اوائل ماه رمضان استعفاءنامهء مرنار بهيئت دولت رسيد . مطلب غامض‌تر از آن بود كه دولت بتواند بلافاصله در رد و قبول آن تصميم بگيرد . گذشته از اين شاه جوان هم تازه داراى اقتدارات قانونى خود شده شايد در كابينه هم تغييرى حاصل شود . پس تا تكليف كابينه معين نشود ، طبعا موضوع مسكوت خواهد ماند . ولى روزنامه‌ها خيلى از اين استعفاى ظاهرى خوشوقت شده و همگى هيئت وزراء را بقبول آن تشويق ميكردند .